|
سید احسان حسینی تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
| |||||
[ جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۹۵ ] [ 22:38 ] [ احسان ]
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟ از كجا وز كه خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي ، اما ،اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ كه فريبي تو. ، فريب قاصدك هان، ولي ... آخر ... اي واي راستي آيا رفتي با باد ؟ با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟ مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟ در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟ قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند برچسبها: سید احسان حسینی [ پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ ] [ 21:50 ] [ احسان ]
روستای آق قلعه در شمال غربی شیروان واقع شده است.که از شمال به روستای باغ و از جنوب به روستای سولدی و از شرق به کاکلی و از غرب به تفتازان محدود میگردد. اطراف روستا را کوههای بلندی گرفته است و از لحاظ موقعیت جغرافیایی در یک منطقه ی کوهستانی قرار دارد که طبیعتی بکر آن مثال زدنیست روستای آق قلعه دارای 21 خانوار که شامل خانوادههای بزرگ: حسینی، محمدیان، قلیزاده، مهدیان، شکیبا، رحمتی، علامه، براتی، رحمانی می باشد. همچنین دارای یک شهیدی که تقدیم ایران کرده است (شهید قلی زاد) زبان اصلی این روستا ترکی است و جز اندک روستا های هست که به لحاظ منابع آبی در حد مطلوبی قرار دارد. اما متاسفانه از این نعمت خدادادی استفاده مطلوبی نمی شود. شغل بیشتر افراد روستا کشاورزی و دامداری است. محصولات کشاورزی این روستا گندم، جو، عدس، نخود، گوجه، خیار و... می باشد. و دام های همچون گاو و گوسفند هم در این روستا پرورش داده می شود. جمعیت: سال ۱۳۹۰»»»۸۳نفر سال۱۳۹۵»»»۵۹نفر «نتایج سرشماری سال ۱۳۹۵». درگاه ملی آمار. بایگانیشده از اصلی (اکسل) در خرداد ۱۳۹۶. این روستا، روستای کوچکیست که با مهاجرت بالا به به نسبت جمعیت به سراسر دنیا مواجهه است اغلب جمعیت این روستا تحصیل کرده هستند و قبل از ورود اسلام به ایران، دین مردم زرتشت بوده. این روستا معروف به هزار چشمه با طبعتی بکر است. البته به نام سرزمین چشمههای جوشان نیز معروف است.
💜❤ برچسبها: سید احسان حسینی [ چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ ] [ 21:51 ] [ احسان ]
در آینه دوباره نمایان شد
برچسبها: سید احسان حسینی [ پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 21:53 ] [ احسان ]
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم [ پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 20:4 ] [ احسان ]
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت [ پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 20:3 ] [ احسان ]
برف می بارد؛ برنمیشد گر زبام کلبهها دودی، درگشودندم کار کردن،کارکردن؛ گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛ آری، آری، زندگی زیباست پیرمرد، آرام و با لبخند، « زندگی را شعله باید برفروزنده، جنگلی هستی تو، ای انسان! «زندگانی شعله میخواهد»، صدا سر داد عمو نوروز، فصلها، فصل زمستان شد، ترس بود و بالهای مرگ؛ مرزهای مْلک، هیچ سینه، کینهای در بر نمی اندوخت انجمنها کرد دشمن، چشمها با وحشتی در چشمخانه، هر طرف را جستجو میکرد؛ « آخرین فرمان، آخرین تحقیر پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست میسایید «صبح میآمد-پیرمرد آرام کرد آغاز- لشکرِ ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور، «منم آرش ، مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش؛ که تا نوشم به نام فتحتان در بزم؛ در این پیکار، پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد، « درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! زمین میداند این را، آسمانها نیز، درنگ آورد و یک دم شد به لب، خاموش دلم از مرگ، بیزار است؛ هزاران چشم گویا و لبِ خاموش نیایش را ، دو زانو بر زمین بنهاد « بر آ، ای آفتاب، ای توشهی امید! چو پا در کام مرگی تندخو دارم، شما، ای قلّههای سرکش خاموش، « زمین خاموش بود و آسمان خاموش « نظر افکند آرش سوی شهرآرام آرش، اما همچنان خاموش، بست یک دم چشمهایش، را عمو نوروز، « شامگاهان ، تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون، آفتاب ، در برون کلبه میبارد
[ جمعه دهم دی ۱۳۹۵ ] [ 22:3 ] [ احسان ]
چکیده پژوهش حاضر به بررسی مهارت هاي تفکر انتقادي در داستان های فکری دکتر مرتضی خسرونژاد تالیفی -گروه سنی الف و ب- پرداخته است. نمونه هاي این پژوهش در قالب ده داستان فکری، به صورت هدفمند انتخاب شده است. روش پژوهش، تحلیل محتواي کیفی قیاسی است. تحلیل داستان ها بر اساس مهارت هاي تفکر انتقادي فاسیونه است که شامل شش مهارت تفسیر، تحلیل، ارزشیابی، استنباط، توضیح و خودتنظیمی است .در این پژوهش کنش ها، عملکردها و گفتگوهاي شخصیت هاي داستان بر اساس شش مهارت تفکر انتقادي فاسیونه سنجیده شده است. شخصیت های داستان کفش های هیپا و شیپا بیش از بقیۀ داستان ها مهارت هاي تفکر انتقادي را به کار برده اند. در همۀ داستان های مورد بررسی، مهارت تفسیر و توضیح بیش از بقیۀ مهارت ها به کار گرفته شده است و پس از آن مهارت تحلیل وارزشیابی، و سپس مهارت خودتنظیمی و استنباط به میزان برابر در رتبۀ چهارم قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که داستان هاي فکری در صورتی که در آن ها دو عنصر خلاقیت و و تفکر خلاق بکار گرفته شود، می توانند به عنوان وسیله اي آموزش تفکر انتقادی مورد استفاده قرار گیرند.
کلید واژه: تفکر انتقادی، مهارت های تفکر انتقادی فاسیونه، داستان های فکری، خسرونژاد برچسبها: سید احسان حسینی [ پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ ] [ 21:56 ] [ احسان ]
چكيده عطار نيشابوري شاعري عارف است و عرفا، هستي خود را در خدمت سعادت بشري ميدانند. با توجه به نابهساماني اوضاع اجتماعي و سياسي ايران در قرن هفتم، و اينكه اين اوضاع نابسامان با جهان آرماني موردنظر عطار فاصلة بسيار داشته است، وي در سرودههايش، گروهها و اقشار مختلفي را كه در ايجاد و تشديد اين اوضاع آشفته نقشي داشتهاند، مورد انتقاد و اعتراض قرار داده است. عطار در منظومۀ تمثیلی و عرفانی خود (منطق الطیر) می کوشد تا اعتراض خود را در قالب حكايات و تمثيلهاي گوناگون از گروهها و قشرهاي مختلفي بیان کند مهم ترین افرادی که عطار در پی اعتراض به آنهاست عبارتاند از: اعتراض از جامعه عصر خویش، اعتراض از زاهدان ریای، اعتراض به خلق، اعتراض از زبان پرندگان، به شکل های متفاوت که انواع اعتراض ها را شامل می شود و اعتراض به صاحبان جاه و مقام، اعتراض به زاهدان رياي، اعتراض از شيفتگان زر و ثروت و اعتراض به صاحبان جا و مكان. یکی از مولفه های که عطار از آن ها استفاده می کند و به نقد جامعه خویش می پردازد وگروه های مختلفی را مورد اعتراض خود قرار می دهد؛ استفاده از زبان پرندگان است که در ابتدای کتاب بحث شده است. این پرندگان که هر کدام نماد افراد مختلفی است که در این منظومه ی عرفانی بازتاب پیدا کرده اند. و به گونه های مختلفی مورد انتقاد عطار می باشند. عطار کسی است که نمی تواند در برابر کجی ها و انحرافات جامعه سکوت کند؛ چرا که ظهور کرده است تا با اندیشه های والایش انسان را با عالم ملکوت برساند. بنابراین انحرافات جامعه را نمی پسندد و اعتراض خود را در قالب تمثیل و به شکل هنرمندانه ای بیان می کند و در بيداري جامعه نقشي اساسي را ایفا می کند. در اين مقاله نگارنده كوشيده است تا به بررسی ادبیات اعتراضی که در منطق الطیر نمود بیشتری دارد، بپردازد و به نقد آن اشاره ای داشته باشد.
كليدواژهها: ادبیات اعتراضی، منطق الطیر، تمثیل، عطار نیشابوری برچسبها: سید احسان حسینی [ پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ ] [ 21:55 ] [ احسان ]
سیر تکامل شعر احمد شاملو نخستین دفتر شعر احمد شاملو «آهنگهای فرامو شده» است که آن را در سال 1326 به چاپ رساندهاست. این دفتر شعروارههایی را در بر میگیرد که اغلب از حال و هوای احساساتی برخورداراند. این امر زادهی روحیهی هیجان زدهی جوانی است که هنوز پا به عرصهی کارکشتگی ذهنی و سخنورانه و درنگ اندیشمندانه ننهادهاست. در این دفتر شاملوی جوان و کمتجربه به ابراز احساسات عاشقانهی خام و بلندپروازیهای رؤیایی، آن هم در زبان و عباراتی اغلب سطحی و مبتذل، میپردازد و مهمتر اینکه همزمان دیدگاههای سیاستزدهی سخت و خشنی را بروز میدهدکه با رسالت راستین شعر و شاعری واقعاً بیگانه است. (شریعت کاشانی، 1388، ص95) البته ناگفته نماند که شاعر خود در ابتدای کتاب به این نکته اذعان کرده که «قطعاتی که در این کتاب جمعآوری شدهاست نوشتههاییست که در حقیقت میبایستی سوزانده شدهباشد، نوشتههایست که که باید دور ریختهشدهباشد»، این نکتهایست که شاملو بیان میکند تا با استفاده از آن حق هرگونه اظهار نظر را از خواننده سلب کنند. (پورنامداریان، 1381، ص95) او در این دورهی شعری به دفاع از آلمانها و دشمنی با متفقین میپردازد که بیشتر حاصل جوّ خانوادگی آنها است. بعدها شاملو این فرد درونی خود را میکشد زیرا از زبان دشمن سخن میگوید: - نه آبش دادم/ نه دعایی خواندم/ خنجر به گلویش نهادم/ و در احتضاری طولانی/ او را کشتم.../ من اما مجالش ندادم/ و خنجر به گلویش نهادم/ آهنگی فراموش شده را در تنبوشهی گلویش قرقره کرد/ ودر احتضاری طولانی/ شد سرد.../ به زبان دشمن سخن میگفت/ اگرچه نگاهش دوستانه بود/ و همین مرا به کشتن او وامیداشت. ( مجموعه آثار، قطعنامه، سرود: مردی که خودش را کشتهاست، ص70 ) او در این اشعار بیشتر غرق احساسات رمانتیک و آه وناله کردن و بیوفایی معشوق و مسائلی از این دست میپردازد. اندیشههای سیاسی و اجتماعی او هم بسیار سطحی است در این نوشتهها نیروی تخیل شاعر هم چندان قوی نیست و بیشتر کلمات آن تکراری و کلیشهای است. (پورنامداریان، 1381، صص97 و98 با اندکی تصرف) البته گاه گیرا هم میشود و از طرفی در ترکیبات مجازی آن چندان عمق و زیبایی دیدهنمیشود. زبان این کتاب بیشتر زبان شعر است تا زبان نثر و کلمات آن نیز گاهی کهنه و متروک است. البته باید گفت که در این دوره استادی در کاربرد آنها ندارد به همین دلیل در بافت شعرگونههایش چندان زیبا به نظر نمیرسد. کمبود ذخایر کلمات نیز معضل دیگری است که شاعر با آن مواجه است. آشنایی شاملوی جوان با نیما و شعر و اندیشهی نو جوی او باعث تغییر اندیشهی او شد. برای او در آن زمانها نیما حرمت و احترامی خاص داشت زیرا او بود که توانسته بود با جوّ ناساگار آن زمان نسبت به تحول شعر مبارزهای جانانه کند تا راه برای نسلهای پس از او هموار شود. در فاصلهی میان آهنگهای فراموش شده و مجموعهی هوای تازه، یک دفتر یا سه شعر نوشت که در فواصل سالهای 1327 تا سال1330 انتشار یافت و بعداً با نام قطعنامه شناخته شد که میتوان گفت در آنها حرکت به سمت شعری نوین دیدهمیشد و این خود پس از حرکت نیما جهشی جسورانه به سمت نوگرایی به حساب میآمد. در این دفترهای جدیدی تحولات شگرفی در اندیشهها او دیده میشود. از نظر کیفی این اثر را میتوان تولدی دیگر دربستر حیات خصوصی، اجتماعی، فکری و سخنورانهی شاعر به شمار آورد. همزمان با این تولّد، آگاهی و روشنبینی شاعر نسبت به جهان بیرون و خویشتن تغییر میکند و همان طور که بیان شد شاعر به سرزنش «من» گذشته میپردازد و او را در خود میکشد. این شعر بلند «سرود مردی که خودش را کشتهاست» نام دارد.( شریعت کاشانی، 1388،ص:21 , پورنامداریان، 1381، ص104) او خود در مورد این تغییرات میگوید: «در اواخر سال1327 به دلایلی که نمیخواهم ذکر کنم، به این نتیجه رسیدم که مشکل اساسی شعر ما به هیچ وجه مشکل ورز عروضی نیست و شکستن قید به ظاهر دست و پا گیر تساویها طولی مصرعها هم دردی را دوا نمیکند. او عقیده دارد که موسیقی شعر باید از درون آن بجوشد تا بتواند خواننده را تحت تاثیر قرار بدهد و به معنای واقعی شعر باشد. این تجربه برای او از طریق شعر ناظم حکمت(شاعر ترک) حاصل شد.»(هیوا مسیح، 1383و1384، ص61) اشعار جدید او بیشترگزارشگونه و داستانوار هستتد. به غیر از دو شعر اول دفتر آهنها و احساس بیشتر شعر سفید هستند. اینها به کمک تصاویر متعدد و بیان غیر مستقیم و گرایشی اندک به زبان کهن و تکرار کلمات در ساختهای مشابه که اندکی شعر را از نثر بودن دور میکند و همان گرایشهای تند سیاسی و اجتماعی را دارا هستند. او این کار را در واقع برای عکس العمل خوانندگان انجام داد تا بتواند در مورد آیندهی شعرهای خود تصمیم بگیرد. در عرصهی این تجربهها آنچه برحسته مینماید، تراکم تصاویر و کلمات و ساختهای مشابه و مکرر است. (پورنامداریان، 1381، صص102 و103) - و دور از کاروان بی انتهای این همه لفظ، این همه زیست سگ انوالید تو میمیرد با استخوان ننگ تو در دهانش استخوان ننگ استخوان حرص استخوان یک قبا بر تن سه قبا در مجری استخوان یک لقمه در دهان سه لقمه در بغل استخوان یکخانه در شهر سه خانه در جهنم استخوان بیتاریخی (احمد شاملو، مجموعه آثار، ج 1، قطعنامه، قصیدهای برای انسان ماه بهمن، ص 69) شاملو در سه شعر خود، به گونهای آشکار یا پنهان از تولد دوبارهی خود سخن میگوید. این نمود در شعر «آواز شبانه برای کوچهها» آشکارتر میشود: ...من به تالار زندگی خویش، دریچهای تازه نهادم/ دیرگاهی است که من سرایندهی خورشیدم/ و شعرم را بر مدار مفهوم سرگردانی نوشتهام/که از عطش نور شدن خاکستر شدهاند/ من برای روسبیاهان و برهنگان مینویسم/ برای مسلولین و خاکسترنشینان/ برای آنها که بر خاک سرد/ امیدوارند/ و برای آنان که دیگر به آسمان/ امید ندارند. (مجموعه آثار، هوای تازه، آواز شبانه برای کوچهها، ص248) شاملو خودش نیز به این نکته اذعان دارد که او میبایست راه جدیدی را پدید میآورد نه اینکه مقلد نیما باشد زیرا نیما هرچه میخواست گفتهبود پس مقلدش چه میخواست بگوید و باید گفت که آشنایی او با نیما سبب این دگرگونیها شد. او توانست با شمّ شاعری خود به راز کلمات پی ببرد و با استفاده از آن در شعر طوفانی به پا کند که شاید هیچ شاعری نتواند این کار را تکرار کند و اگر بخواهد به تکرار آن دست بزند هیچ کس نخواهد گفت که سبک خود اوست بلکه همه براین نکته پافشاری خواهندداشت که او مقلّدی بیش نبوده و نیست. قصد نگارنده دراین مقاله تعریف صرف از شاملو نیست بلکه آنچه گفته میشود گاه برگی از چند کتاب و نوشته است که گاه همین نویسندگان یا به افراط از او تعریف کردهاندیا به تفریط از او بد گفتهاند مانند بهمن پارسا در کتاب «دیکتاتوری، دموکراسی، آنارشیسم»، که به قول معروف شمشیر را از رو بستهاند و به انتقاد از شاملو، آن هم پس از مرگ شاعر پرداختهاست و شاملو را یک آنارشیست معرفی کردهاست. همان طور که تکتک خوانندگان آگاهی دارند، شاعران هیچگاه مورد توجّه حکّام نبودهاند مگر آنکه به تعریف و تأیید آنها پرداختهباشند. از طرف دیگر نمونهی این مبارزه با شاعران را میتوان در نظریه افلاطون در مورد مدینه فاضله مشاهدهکرد. او معتقد است که نباید شاعران را به مدینهی فاضله راه داد زیرا به اذهان مردم لطمه میزنند و با سخنانشان جوانان را گمراه میکنند. احتمالاً نویسندهی کتاب «دیکتاتوری، دموکراسی، آنارشیسم» ایران را مدینهی فاضله دانسته و شاملو را نیز از دیدگاه افلاطون همان شاعر کار خراب کن دیدهاست و تا توانسته از او در غیاب او انتقاد کردهاست. شاید شاملو دیدگاه سیاسی تندی داشتهباشد، اما این دلیل نمیشود که اینگونه غیرمنصفانه در مورد این شاعر سخن بگوییم: عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند او پس از هوای تازه به نوعی به استقلال اندیشه دست پیدا میکند. اشعار او به شکل اجتماعی و گاه جهان شمول، نمود پیدا میکند. در مسیر تحوّل اندیشهی او تصاویر شعری او نیز رنگ تازه و پویا به خود میگیرند. از اینجا تندرویهای شاملو علیه اندیشهها و اشعار کهن آغاز میشود. البته ناگفته نماند که کهنگریان هم به انتقاد از شاملو برخاستهبودند. او در شعرش هم به پیام نوگرایانهی نیما توجه میکند وهم به کهنگرایان میتازد. این سروده ظاهراً پاسخی است به شعر مهدی حمیدی که می گوید: «گر تو شاه دخترانی من خدای شاعرانم»(شریعت کاشانی، 1388، صص31 و 32) ...بگذار عشق تو در شعر تو بگرید/ بگذار درد من در شعر من بخندد./ بگذار عشق اینسان/ مُرداروار در دل تابوت شعر تو/ تقلید کار دلقک قاآنی،گندد هنوز/ و باز خود را/ تو لافزن/ بیشرمتر، خدای همه شاعران بدان/ گوری ز شعر خویش کندن خواهم/ وین مسخره خدا را/ با سر در آن فکندن خواهم/ و ریخت خواهمش به سر/ خاکستر سیاه فراموشی (مجموعه آثار ،آهنها و احساس، برای خون وماتیک، ص28) میتوان از سیر تحول شاملو اینگونه نتیجهگیری کردکه عوامل بسیاری در تحول سبک شاملو مؤثر بودهاست. شاید یکی از این دلایل علاقهمندی او در کودکی به موسیقی بودهاست و میتوان با کمی اغماض اینگونه پنداشت که این علاقهمندی در پدیدار شدن استعداد او ، که امکاناتی برای یادگیری موسیقی نداشت، در سرودن شعر سپید بسیار مؤثر بود. از طرف دیگر هنر شاملو در سبک اوست که توانست به خوبی از عهدهی آن بیرون آید و آن استفاده از کلمات کهنه در قالب نو است. شاید هم این به نوعی اقتضای زمان شاملوست که شاعران آن دوره به نوعی جسور بودند و توانستند به خوبی مسیر شعر فارسی را که مدتی بود در رکود گرفتار شده بود، به خوبی تغییر دهند و آن را به سمت تعالی و کمال سوق دهند. به گونهای میتوان گفت که شاملو هم مانند همعصران خود یعنی سهراب سپهری و اخوان ثالث با کمک نیما و استعداد سرشار خود توانستند سبک نوین شعر را پایه گذاری کنند. شاملو با توجه به سبکی که دنیال کرد در نثر نیز توفیقاتی به دست آورد که شاید هیچ یک از همعصرانش به آن نرسیدند و آن نوشتن کتاب کوچه است. در شعر هم شاملو دست به کاری تازه زد که تا آن زمان معمول نبود. او مانند صمد بهرنگی، که البته او در زمینهی داستان کودکان فعال بود، به سوردن شعر عامیانه دست زد و در زمینهی داستان و کارهای کودکان نیز دست به فعالیت زدکه تا این زمان بیسابقه بود و اقبال زیادی هم پیدا کرد. شاید بتوان شعر پریای او را حدّاقلّ یکی از موفقترین شعر عامیانه، که رنگ و بوی سیاسی هم دارد، نامید. شاملو، شاید مانند خیلی از شاعران خوب شروع نکرد امّا، وقتی به پایان کار او نظری از روی اندیشه افکنده شود، کار شاعری او کاری بسیار موفّقتر از سایر کارهای اوست. او حتّی در زمینهی ترجمه نیز فعالیت داشتهاست که این امر موجب تأثیرپذیری محسوس و نامحسوس او دیگر نویسندگان هم شدهاست. این موضوعی است که در فصلهای آینده به آن پرداختهمیشود. نوگرایی و دگرگونی شعر شاملو ابعاد تصویری و محتوای کیفی شعر او را نیز در بر میگیرد. این در حالیست که بسیاری از شاعران دورهی نیمایی و دهههای پس از آن به وسوسهی توجّه به زبان شعر، آن هم به نمای ظاهر آن و پرداختن به تکنیکهای زبانی، که خاص شاعران غرب است، دچار شدهاند. آنها تنها به ظاهر بسنده میکنند و به مضمون و معنا توجّه چندانی ندارند. (شریعت کاشانی، 1388، ص 32) نکتهای که باید در اینجا حتماً به آن اشاره شود این است که نویسندهی این کتاب براساس دوستی که با شاعر داشته تا این بخش از متن کتاب تنها به تعریف از او پرداخته است و حتی به زبان باستان شاملو هم ایرادی وارد نکرده بلکه آن را مفید برای فرهنگستان زبان دانسته است. (همان، ادامه)در حالیکه اگر کسی بخواهد انصاف را رعایتکند، تنها به تعریف صرف اکتفا نمیکند زیرا حسنهای یک شاعر در کنار عیبهایش بهتر جلوه میکند و باعث شناخت بهتر خوانندگان نسبت به شاعر میشود. برای مثال میتوان به این نکته اشارهکرد که هیچکس باور نمیکند اگر کسی بگوید که تمام غزلهای حافظ زیبا هستند زیرا در کار حافظ هم غزلهای سست وجود دارد. از طرف دیگر شاملو گاهی از این کهنگرایی و کاربرد واژگان پرطمطراق برای پوشاندن برخی عیوب استفاده کرده است که اخوان ثالث البته آن را در کارهای پس از هوای تازه غیبهایی میداند که جایگزین عیبهای دیگر شدهاست که البته این هم درست نمینماید.(برای اطلاع ر .ک محمد حقوقی، 1383، صص12 تا26) با این حساب، دفترهای سهگانهی پیش از هوای تازه را باید تجربههای مقدماتی در شعر نو دانست که بعدها با جرح و تعدیل و کاهش و افزایش به تدریج به صورت غالب شعرهای دفترهای دیگر میشود. در دفترهای دیگر تراکم تصویرها تقلیل مییابد، از کاربرد کلمات و ساختهای نحوی مکرّر در حدّ اعتدال استفاده میشود، قافیه از حالت مصنوع و متکلّفانه بیرون میآید و به طور طبیعی و در موقعیت مناسب از آن استفاده میشود، کهنگرایی در زبان چشمگیرتر میگردد و موسیقی حاصل از هماهنگی و همنوایی کلام که در سه دفتر مقدّم بر هوای تازه، به آن اعتنایی نشدهاست و این بیاعتنایی در شعرهای سپید «هوایتازه» نیز تسرّی پیدا کردهاست، به تدریج حضوری چشمگیر پیدا میکند و اطناب نیز به خصوص بعد از مجموعهی هوای تازه جای خود را به ایجازی شاعرانه میدهد. با تمام آنچه بیان شد کتاب «هوای تازه» که موجب تحوّل در کار شاملو شد کتابی پر از امکان است. این کتاب حادثهای در شعر نو بود که چاپ آن نقطهی ژرفی را در ادب فارسی پدید آورد. تجربیاتی در زبان، در اسلوب، در بیان و درتمام آنچه به شعر مربوط است را میتوان در آن مشاههکرد. در این کتاب میتوان زیباترین اشعار عاشقانهی ادب فارسی را به عینه مشاهده کرد و شاید کی از نخستین اشعار عاشقانهی انسانی زبان فارسی باشد: (پرهام شهرجردی، 1381، صص419 و420) - مرا ! تو بیسببی نیستی/ به راستی تو صلت کدام قصیدهای/ ای غزل/ ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی/ به آفتاب، از دریچهی تاریک/ کلام از نگاه تو شکل میبندد/ خوشا، نظر بازی که تو آغاز کنی/ پس پشت مردمکانت/ فریاد، کدانم زندانی است/ که آزادی را به لبان برآماسیده/ گل سرخی پرتاب میکند/ ورنه، این ستاره بازی/ حاشا، چیزی بدهکار آفتاب نیست/ نگاه از صدای تو ایمن میشود/ چه مؤمنانه نام مرا آواز میکنی/ و دلتد کبوتر آشتی است./ در خون تپیده به بام تلخ،/ با این همه، چه بالا چه بلند پرواز میکنی!
[ پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ ] [ 2:17 ] [ احسان ]
ابوالحسن خرقانی می گوید: هر کس در نزد خدا به جانی ارزد، نزد ابوالحسن به نانی ارزد
[ چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ ] [ 14:58 ] [ احسان ]
|
|||||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | |||||